مادر روحانی
به من بگو با استعداد به من بگو با احساس به من بگو مهربان به من بگو با نمک. خوشگل به من بگو بی عیب و نقص اما.... . . . راستش را بگو!!!!! یه چیزایی دور و برم میبینم که بدجوری فکرم و به هم ریخته. چرا باید یه دختره دهاتی که تمام عمرش و صرف قالی بافی کرده حالا فلج بشه اون هیچی اخه درمانم روش هیچ تاثیری نداره اگه بدونید امروز من چی کشیدم وقتی دیدم دختره زیر دستم داره میمیره.... خدای من هنوز لرزش دستم خوب نشده از صبح ذهنم مشغوله اینه که این دختره چرا انقدر بدشانسه ۴ جلسه درمان پلاسما فرز عین ۴ جلسه یه اتفاقاتی براش افتاده که تقصیر کسی نبوده و فقط ناشی از بدشانسی اون بوده چرا خدا هواش و نداره؟ انقدر ازین مریض ها میبینم که حالم گرفته ست پسر جوون شهرستانی که کشاورزی میکنه حالا باید زمینشون و بفروشن تا خرج سرطانش کنه بیماری که اصلا معلوم نیست خوب میشه یا نه.... . . خدایا خیلی ها هستند که جز تو کسی رو ندارن به دادشون برس... ---سلام جونم.هیچ معلومه کجایی پسرم؟میدونی الان چند وقته ازت بیخبرم؟۳ماهه جنگ تموم شده. چرا نمیایی خونه؟خیلی دلتنگتم. ---میام مامان به زودی میام.فقط میخواستم بگم میخوام دوستمم با خودم بیارم. ---اشکالی نداره پسرم.فقط زودتر بیا خونه.دوستت کی هست حالا؟ ---از هم سنگریهامه.میخوام بیارمش تا با هم زندگی کنیم اخه اون دو پاش و از دست داده.. ---چی؟باهم زندگی کنیم؟هیچ میدونی نگهداری از اون چقدر سخته؟دستشویی بردن حموم بردن.نظافت.چه جوری ازون همه پله ها بالا ببریمش؟ نه پسرم خودت بیا فقط..... . . پسر گوشی را قطع میکند و سوار بر ویلچیر به سوی مقصدی نامعلوم حرکت میکند...... نه اشتباه نمی کنم خودش بود خود او بود که به من میگفت:با همه ی عشق های قدیمی اش فرق می کنم. احساسی که به من داشت به هیچ کس نداشته. حرف هایی که به من گفته بود برای کسی دیگر بیان نکرده بود. اری خودش بود...مرد رویاهای من چقدر این حس شیرین بود عشق....عشق....عشق سخنانش را هرگز فراموش نکردم من برای او متفاوت ترین بودم حالا میفهمم من برای او احمق ترین بودم
![]()
| Design By : Night Skin |

