مادر روحانی
شاید همین عامل باعث بشه بقیه فکر کنن ما هیچ مشکلی نداریم و بهمون حسودی کنن!! این قضیه برای من پیش اومد... یکی از همکارام که بعدا با هم دوست صمیمی شدیم از نظر من یه دختر فوق العاده خوشبخت بود. هر چیز خوبی که دخترا ارزوش و داشتن تو این وجود داشت هوش و استعداد٬پول فراوون٬عرضه ی زیاد و زیبایی همیشه از نظر من اون یه دختر کامل بود تا اینکه طرحمون تموم شد و از هم جدا شدیم و فقط از طریق تلفن و اس ام اس با هم در تماس بودیم یه روز که دلش خیلی گرفته بود بهم اس ام اس داد که خواستگارش زیر حرفش زده و تحقیرش کرده!! برای من خیلی جالب بود که دختر به اون مغروری راحت بهم این حرف و زد منم برای دلداری بهش گفتم برو خدات و شکر کن که زود قضیه رو فهمیدی که ادم بی شعوریه وگرنه بعدا که عقد کردید و اون زیر حرفهاش میزد میخواستی چی کار کنی؟ که یهو گفت میخوام راز زندگیمو بهت بگم گفت که پدرش وقتی یه سالش تموم نشده بود فوت میکنه و مادرش وقتی ۹ ساله بود ازدواج میکنه و اون و تنها میزاره گفت که در حال حاضر با مادر بزرگش تنها زندگی میکنه و تمام کارهای خونه با اینه!!! من که واقعا تعجب کرده بودم اول فکر کردم سر کارم گذاشته ازش پرسیدم پس تو تو این مدت چه جوری از پدر و مادرت برام صحبت میکردی که گفت مادرش عمه شه و پدرش عموش که میخوان جای خالی پدر و مادرش و براش پر کنن اما نمیشه واقعا نمیشه اون از لحاظ مالی مشکلی نداشت ولی یه کمبودهایی تو زندگیش داشت که شاید برای خیلی از ما ها به چشم نیاد اونجا بود که فهمیدم خواستگارش هم به خاطر همین موضوع بی خیالش شده!!! واقعا نمیدونستم باید بهش چی بگم و چه جوری دلداریش بدم ولی مطمئنم این اتفاقها باعث نشده که دوستم زمین بخوره و نتونه از جاش بلند شه اونجا بود که فهمیدم چرا با وجود سن کمش انقدر راحت از پس خودش برمیاد و انقدر با عرضه ست!!! با این تفاسیر فکر میکنم اون از چیزی که فکر میکردم هم موفق تره چون با وجود مشکلاتی که شاید برای من یه معضل بزرگ محسوب میشد اون تونست به تمام اهدافش برسه امیدوارم هر جا که هست موفق بشه چون بر خلاف خیلی از جوونهای امروزی رو پای خودش ایستاد و موفق شد نه اینکه پشت موفقیتش اسم و رسم و پول پدر و مادرش باشه!!! پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو به دست گرفت و از اونجا دور شد...
| Design By : Night Skin |

